
خواهـم امشب بی دلی پیدا کنـم
گـر نـیــابـــم ، عاقـلی پــیــدا کـنـــم
تا کــه دســت عــقل یــا بــازوی عـشــق
حــل کـنــد گــر مشـــکــلــی پـیـــدا کـــنـــم
ایـــن مــنـــم مــــن غـــرقـــه در آب حــیــــات
مـــی روم تـــا ســـاحـــلــــی پـــیـــــــدا کــنـــــــم
دیــــگــــــر از بــــیــــــداد آتـــش خـــســـــتــــــه ام
مـــی روم آب و گـــــِلــــــــی پـــیـــــــــدا کــــنــــــــــم
مـی شـــوم تــنــــهــــا تــــر از تــــنـــــهــــا کـــــه بـــــــاز
هـــمـــــنـــــشـــــیـــــن قـــابـــلـــــی پـــــیـــــــدا کـــــنـــــــم
تــا بـــه کـــی چــــون ســـرو ، بـــی حــــاصـــــل ، رَوَم
راســــتــــــی را ؛ حـــاصـــلــــی پـــیــــــدا کـــــنـــــــم
مـــــی روم هـــــم نـــــغـــــمـــــــه بـــــــا آواز رود
آه اگــر صــاحـبـــــدلــــی پـــیــــــدا کــــنــــــم
غــرق آمـالـــی چـــرا " نــیـــلـــوفـــــرا "
یــاری ام کـــن عـامـلــی پـیــــدا کـنـــم
یـاری ام کن تا کـه بـا یـاریّ عشــق
یـار غـار کـامـلـی پـیــدا کـنــم
..........

انسان شاد چه مشکلی دارد که خیلی ها از آن ناراحت هستند و سعی می کنند با هزار دلیل منطقی و غیر منطقی او را به یک انسان افسرده تبدیل کنند ؟ چه وقت یک شخص شاد می شود و از همه مهم تر تحت چه شرایطی به شادمانی ماندگار و ابدی دست می یابد ؟
حقیقت این است که لبخند اولین نشانه شادمانی و سرور نیست بلکه آخرین نقطه است و قبل از این که لبخندی بر لبان شخصی ظاهر شود ، هزاران اتفاق شاد در درون فکرو جسم و روح او رخ می دهد و خنده واقعی زمانی بر لب ها می نشیند که چشم ها نیز به دنبال آن برقی خاص پیدا می کنند و همه اندام انسان ژست شادی و سرور را به خود بگیرند .
اگر می بینید بلافاصله بعد از اتمام یک سریال طنز خنده از لبان مان دور می شود و در لاک خود فرو می رویم و در چرخه های غم افزای فکر و خیال اسیر می شویم ، دلیلش چیزی نیست جز این که ذهن ما غمگین بودن را انتخاب کرده است و به راستی وقتی خاطر و ذهن انسان غمگین باشد ، چگونه می توان انتظار داشت که این انسان موج خوشحالی و سرور را از وجود خود به سمت دیگران ارسال کند ؟
ذهن انسان زمانی به شادی می رسد که دلیلی برای نگرانی و غم پیدا نکند و به خاطر از دست دادنی های گذشته و حال و آینده خود غصه دار نباشد . حال سوال این است که چگونه می توان به ذهنی آرام و شاد و فارغ از نگرانی دست یافت و زندگی را همان طوری که هست یعنی مملو از سرور و شادی تجربه کرد ؟ جواب این سوال در گرفتن سر نخ و سر رشته های خیالات از دست ذهن و سپردن همه آن ها به دست موجودی است که در عالم ، کامل ترین و بزرگ ترین است و او کسی جز خالق کاینات نیست .
کمی به دعاهای ادیان و مذاهب مختلف دقت کنید و ببینید خالق هستی را قبل از بر زبان آوردن دعا به چه شکلی یاد می کنند . در همه دعاها او را بزرگ ترین ، دانا ترین ، تواناترین ، قادر ترین ، مسلط ترین موجود می خوانند و و قتی به این اطمینان قلبی دست یافتند که در حال صحبت با موجودی ورای انسان ها و ابزارها و قدرت های زمینی و مادی هستند ، آن گاه درخواست و نیاز خود را به خالق هستی عرضه می کنند و با چشمانی پر امید و مطمئن از اجابت خواسته به آرامش و شادمانی دست می یابند .
شما هم از این به بعد هر وقت دچار دلشوره یا غم شدید که مانع از خندیدن و شاد بودن شما می شود ، بلافاصله و بدون این که با اطرافیان مشورت کنید در درون خود با خالق کاینات مشغول صحبت شوید و او را با بهترین و کامل ترین و بی نظیر ترین صفات بخوانید و بعد کنترل همه امور زندگانی خود را یک جا و دربست به او بسپارید واو را وکیل تام الاختیار و قابل اعتماد همه امور زندگی خود قرار دهید . به محض این که با خالق کاینات ارتباط درونی برقرار می سازید موجی نامریی از آرامش و اطمینان و شادمانی وجودتا ن را در بر می گیرد و احساس رهایی به یک باره بر تمام جسم و روح شما حاکم می شود ولبخندی عمیق و زنده بر لبا ن شما نقش می بندد. لبخندی که هر که ببیند بی اختیار آرام می شود و ذهن آرام و شاد پشت این لبخند را تحسین می کند . همین الان آن گفت و گوی ساده و آرام بخش را تمرین کنید . از قدرت اعجاز آور آن یکه خواهید خورد . این را از لبخند ناخودآگاه خود خواهید فهمید !
( برگرفته از مجله موفقیت ؛ بهمن 86 )
