
![]()
![]()
به خاطرجبران کم کاری های گذشته و احتمالا آیـنــده ![]()
سال نو را به همه شما عزیزان ، پیـشاپیـش تبریک می گــم ![]()
وبـــراتـــون ایـــن هــفــــت سیــن را آرزو دارم :

ســلام عـشـــق
ســـایـــه حـــق
سـکــوت دعــا
ســـلامـــت تـن
ســعــادت روح
سـرمستی بهـار
سـرور جاودانه
.....
باز هم می رسد بهارِ دگـر
نـو شـود روزگـار بـار دگــر
باز نقـاش پیـر در کـار اســت
مـی کـشــد نـقـشـه نگــار دگـــر
می کـنــد رنگ و مـرگ را در هـم
کارش ایـن اسـت و نیسـت کـار دگــر
بـاز هـــم لالـه کـاســـه گـــردان اســـت
مــی دهـــــد مِـی بــه مـی گـســــار دگــــر
هــمــه ســر مـســـت و پــــای کـــوبــانــنــد
کـــه طــــبــــیــــعــــت گـرفـــتــــه یـــــار دگـــر
قــاصـــدک هــمـــرکــاب چــلـــچـــلـــه هـــاســـت
دارم امـــــــا مــــــن ، انـــــتـــــــظــــــــــار دگـــــــر
مــن هــــمـــــان عــــمــــــر رفـــــتـــــه را جـــــویـــــم
کــــــــاش یــــــک دم کــــــنـــــــــد گـــــــــــــذار دگــــــــر
مــی روم پــــــا بـــــه پــــــای" نــــیـــــــلــــــوفـــــــــــــر "
تــــــا بـــهــــــــــاری پـــــــــس از بـــــــهـــــــــــار دگــــــر ...

هیچ کس برای دوست داشتن پیر نیست
با پیر شدن کمتر انتظار لذتهای جوانی را داریم . شاید برداشت ما از پیری نگرانمان می سازد . احساس من می گوید این پیری و مرگ نیست که ما را می ترساند ، بلکه امکان تنها شدن و مورد بی مهری قرار گرفتن است که باعث هراس ما می گردد . آنچه ما را می ترساند این است که روزی ، کسانی که دوستشان داریم با ما برنامه ریزی نکنند ، بلکه برای ما برنامه ریزی کنند . کم شدن موها ، چروکیده شدن پوست و گامهای آهسته دلایل واقعی برای ترس از پیری نیست ، حقیقت این است که امکان از دست دادن عشق مارا می ترساند .
لازم نیست دوران پیری ما بالش خاطرات انبار شده عشقی باشد که در روشنی پس از غروب یک عمر زندگی کامل بتوان روی آن آرمید . ما همچنان عاشقانی با همان نیازهای همیشگی باقی می مانیم ، هر چند ظاهرمان چیز دیگری بگوید . ما تا لحظه مرگ به دوست داشتن و دوست داشته شدن نیاز داریم .
" تازمانی که انسان بتواند ستایش کند و دوست بدارد جوان می ماند . " )پابلو کاسالز (

تحسین دوست داشتنی
مارک تواین گفته است که او با یک تحسین تا دو ماه سرحال بود و خوب کار می کرد . بهترین تعریفی که تا کنون شنیده ام از ژوزف چائوت سفیر سابق انگلستان بوده است . وقتی که از او پرسیده شد اگر پس از مرگش دوباره به زمین بازگردد می خواهد جای چه کسی باشد ؟ او بدون لحظه ای درنگ پاسخ داد : " شوهر دوم خانم چائوت " .
تقریبا همه ما تشنه ستایش هستیم و دوست داریم بهترین تعریفها را بشنویم و می خواهیم که دوستمان بدارند . ما نیاز داریم دیگران توان ما را تشخیص بدهند و یا حتی در مواردی که کمی به پشتگرمی نیاز داریم یاریمان دهند . صادقانه تعریف کردن ساده است و خرجی هم بر نمی دارد ، اما نبایستی آن را دست کم بگیریم .
" تحسین تنها یک انسان هم اثر بسیار زیادی دارد . " )ساموئل جانسون (
دوست دارم بـروم سر بـه سرم نگـذاریـد
گـریـه ام را بـه حـساب سـفـرم نگـذاریـد
دوست دارم که بـه پـابـوسی باران بـروم
آسمـان گـفـتـه که پـا روی پـرم نگـذاریـد
این قَـدَر آینـه ها را بـه رُخ مـن نکـشـیـد
این قَـدَر داغ جنـون بـر جگـرم نگــذاریـد
چشـمی آبی تـر از آیـینه گــرفـتـارم کــرد
بس کنید، این همه دل، دوروبرم نگذارید
آخرین حرف من این است: زمینی نشوید
فـقـط از حـال زمیـن ، بی خـبـرم نگـذاریـد
( ناصر حامدی )
مثـل چشــم تـو هنـرمـنـدم ، اگـر بگــذارنـد
بـا تـو در آیـنه می خـنــدم ، اگــر بگــذارنـد
من که از خویشتن خویـش رهایم چو نسیم
به ســر زلـف تــو پـابــنــدم اگــر بگــذارنــد
عده ای تـشـنـه آغــوش تـوانــد ، امــا مــن
به تماشای تـو خـرسنــدم ، اگــر بگــذارنــد
جا نماز من ِ از خود شـده ، پیـشانی تـوست
مـردم مِـه زده ، یک چــنــدم اگــر بگــذارنـد
با تو پیــراهـن من بـاز جـوان خــواهــد شد
چـنـد روزی زن و فـرزنــدم اگــر بگــذارنــد
( محمود اکرامی )
کودکـت مُـرد از این درد ، خدا خـواستـه است
سوگواری مکـن ای مـرد ، خدا خواسته است
و پــــدر رفــت شکــایـــت کــنــد از دکـــتــرهـا
همسرش گفت که برگرد ، خدا خـواستـه است
دخـتـرش گفت : پدر جـان یـرقـان یعــنی چـه ؟
بدن من کـه شـده زرد ، خـدا خـواستـه اسـت ؟
سیـل نامــرد رسـیــد و دهــمــان ویــران کــرد
کـدخـدا بـاز یـقـیــن کـرد ، خدا خـواستــه است
مـرد همــسایـه نــدا داد گـــنــاه از مــا نـیــست
کلبه تان گر که شـده سرد خدا خـواستـه اسـت
غرض ایــن اسـت ز اشـعـار گــروهـی شـعــرا
می توان صرف نـظر کرد ؛ خدا خـواسته است
( سید محمد بهشتی )
عشق نبض ترِ شالی ست ، تو هـم می دانـی
روح شب های شمالی ست ، تو هم می دانی
آسمـان صاف و مـرا فرصت پـرواز کم است
غم من بی پـرو بالی ست ، تـو هـم می دانـی
نـه کـه از مـقـــدم مهـمـان بــدمــان مـی آیــد
دردمان سفـره خالی ست ، تــو هـم می دانـی
هـر شـب از پـنـجـره مـی داد مـرا چـنـد غـزل
دست هایی که خـیالی ست ، تو هـم می دانـی
مــاهــی کــوچـک دربــنـــد دلــش مـی گـیـــرد
تُنگ هـر چنـد زلالی ست ، تـو هـم مـی دانـی
( رضا علی اکبری )
گاهـی تـمـام مـن ، به تــو تـبــدیـل می شــود
وقــتـی بــه داسـتــان نـگــاه تـــو مـی رســم
یکــبــاره شـعـــر وارد تـمــثــیـــل مـی شــود
ای عـابــــر بــــزرگ کــه بــا گــامـهـــای تـو
از انـتــظــار پـنــجــــره تـجـلـیــل مــی شـــود
تا کی سکوت و خلـوت این کوچه هـای سرد
بـر چشـم هــای پـنـجـره تـحـمـیــل مـی شــود
آیـا دوبــاره مـثــل هـمــان سـال هـای پــیـش
امسـال هــم بــدون تـــو تحــویـل مـی شــود؟
بی شک شبی به پاس غــزل هـای چــشم تـو
بـازار وزن و قـافـیــه تـعــطــیــل مــی شـــود
آن روز هــفـــت ســیـــن اهــــورایـــی بـهــار
مـوعـود بـا ســلام تــو تکــمــیــل مــی شــود
( سعید توتونی )

قاصدک ! هان چه خبر آوردی ؟ از کجا ، وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما، اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی .
انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری ، نه ز دیّار و دیاری ، باری
برو آنجا که بوَد چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک ! در دل من همه کورند و کرند .
دست بر دار از این در وطن ِ خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید که دروغی تو ؛ دروغ که فریبی تو ، فریب
قاصدک ! هان ، ولی .... آخر ... ای وای !
راستی آیا رفتی با باد !
با توأم ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ... !
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی – طمع شعله نمی بندم – خُردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک !
ابر های همه عالم شب و روز
در دلم می گریند ...

معنی واژه ها :
لیبرال :
آزادی خواه ، آمریکایی ، بی ناموس ، نامرد ، وطن فروش ، به عنوان اتهام برای از بین بردن مخالف استفاده می شود .
ضرب المثل عامیانه : لیبرال لیسانسه است ، لیسانسه فرانسه است .
مجازاً به جای پدر سوخته و نامرد در حوالی دامغان مستعمل بوده .
آزادی :
شهر فرنگ سابق ، شهیاد سابق ، آیزنهاور سابق ، نام یک سیگار ایرانی در گذشته ، نام یک مجسمه در آمریکا ، حریّت ، چپ ها آن را قبیح شمرده و راستها آن را شیطانی دانسته اند . تا قبل از پیروزی هر انقلابی محترم است ، غیر قابل اجرا ، جهت نطق های انتخاباتی قابل استفاده است .
ضرب المثل : یکی را با پیرهن آستین کوتاه به تلویزیون راه نمی دادن ، سراغ نهضت آزادی رو می گرفت !
روشنفکر :
بد ، بی تربیت ، بی پدر و مادر ، فاسد ، نامرد ، هر کس که غسل نکند ، کتاب بخواند ، بی غلط انشا و املا کند ، در ممالک فرنگ اول بار کشف شد ، منور الفکر ، کنش پذیر ، مخالف یوسفعلی میر شکاک فرنگی ، بالاتر از دیپلم .
گفتمان :
مذاکره ؛ معانقه ؛ مصاحبه ؛ مخصوص جامعه مدنی است . برای آدم های بیکار و بلا تکلیف بخصوص رؤسای جمهور فایده دارد .
بیت : گفتمان آمد دلیل گفتمان چون که کارَت نیست از آن در نمان
لق لقه زبان ، برای دفع مشت محکم دوای مجرب است .
ضرب المثل : آفتابه لگن هفت دست ، شام و نهار هیچی .
تمدن :
شهر نشینی ؛ برج سازی ؛ آسفالت ؛ افتتاح کند ؛ دروازه آن معروف است .
انواع بزرگ و طلایی دارد . اختلاس ؛ هر وقت نام آن را زیاد ببرند یعنی یک اشکالی در یک جایی موجود است .
روزی صد دفعه ذکر آن برای دفع فشار اقتصادی مفید است .
ضرب المثل عامیانه :
با سخنرانی کردن دهن شیرین نمی شود .
غربزده :
پدر سوخته ؛ فرنگی مآب ؛ سوسول ؛ فکل کراواتی ؛ مموش ؛ تمیز باشد ؛ هر کسی از ما خوشش نیاید ؛ نوع مضاعف ایجابی آن مشهور است . ( ر . ک . ا . ف )