تبليغاتX
شبهای نیلوفری
قاصدک (مهدی اخوان ثالث )

 

قاصدک ! هان چه خبر آوردی ؟     از کجا ، وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما،  اما    

گرد بام و در من    بی ثمر می گردی .

انتظار خبری نیست مرا      نه ز یاری ، نه ز دیّار و دیاری ، باری

برو آنجا که بوَد چشمی و گوشی با کس     

 برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک !    در دل من   همه کورند و کرند .

دست بر دار از این در وطن ِ خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید      که دروغی تو ؛ دروغ     که فریبی تو ، فریب

قاصدک ! هان ، ولی .... آخر ... ای وای !

راستی آیا رفتی با باد !

با توأم ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ... !

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی – طمع شعله نمی بندم – خُردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک !

ابر های همه عالم شب و روز

در دلم می گریند ... 

 

 

نوشته شده توسط نیلوفر . م در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 2:21 | لینک ثابت |